2 میلیون پول بی زبون من!

جریان اون ضمانت احمقانه من که یادتونه؟

3.500.000 تومن ضامن شدم و فردای همون روزیی که اینجا گفتم، پول رو ریختم تو حلق مردکی که برای کسی که من ضمانتش کرده بود کار انجام داده بود...

سوختنی بهم دست داده بود تماشایی...

بگذریم اینو گفتم که بدونید حماقت هایی که انجام دادم در گذشته نامحدود بوده و خدا به خیر بگذرونه... خدااااااا منو از اون مریم دور کن چشم

در پی اعتراض همکاران محترم بخش پولساز اداره که بنده الان به عنوان کارشناس فنی حقیری در اون مشغول به کارم، نسبت به پاداش های آخر سال با انجام یک بند و تبصره و وقتی پرسنل محترم تونستن در اسفندماه سال گذشته رکورد بی سابقه ای به ثبت برسونن و درآمدزایی فوق العاده ای داشته باشن، مدیر اداره قول داد تا با حقوق فروردین به هریک از کارمندای بخش ما 4 میلیون تومن پاداش بدن... تعجب

خب لیست پرسنل رو براش فرستادن و ایشون قلم رو برداشته و جلوی اسم هر کدوممون مبلغ 2 میلیون به عنوان پاداش نوشته و امضا کرده و احتمالا توی دلش به ریش ما که برای 4 میلیون تومن نزدیک به یک ماه و نیم نقشه کشیدیم خندیده... عصبانی

حالا قراره همراه با حقوق فروردین ماه این پاداش هم اول هفته آینده پرداخت بشه و یک چیزی مثل کرم سفر به کیش، در وجود ما مشغول به طناب بازی شد و منم مثل برق و باد دویدم به همسر گفتم بریم سفر...

ایشونم خوشگل گفت: که داره سقف طبقه دوم آپارتمانی که دستشه می زنه و بالای 25 میلیون تومن تا هفته دیگه باید به طلبکاراش پول بده و سفر پول میخواد و اونم الان نداره...

منم گفتم: اشکال نداره خودم بلیط و هتل رزرو می کنم و اونجا هم قدر پولی که داریم خرج  می کنیم. تو یه تومن بیار با خودت منم یه تومن...برای اونجا دو تومن بسه...

همسر: باشه نیشخند

منم دیروز داشتم با مامان حرف میزدم بهش گفتم که تصمیم داریم بریم سفر و میخوام این پاداش رو برم باهاش سفر... چون پاداش پول حساب نشده ست و این حرفا و اصلا فکر می کنم نداشتمش...

مامانم اول زل زده بود و حرفی نمیزد فکر کردم داره به شعوربالام فکر می کنه خنده که یهو دیدم جیغ بنفش کشید که دختر تو کی میخوای آدم بشی؟ صدتا وسیله هست که هنوز نخریدی... جهازت مهمتره یا سفر؟ میخوای 2 میلیون پول بی زبون رو بدی واسه سفر؟

من: 3 تومن... شایدم بیشتر حتی ابرو پول پاداش رو میدم واسه هتل و هواپیما و مابقی حقوق رو اونجا خرید می کنم....

مادرم دیشب زحمت کشیدن در غیاب نیم ساعتی شوهر درحال بشور و بساب من بودن و وقتی امید اومد به گمانم سر رخت آویز در حال خشک شدن بودم.

منم که بعد از کلی طعنه و تحقیر از سمت مامانم کمبود عاطفی شدید پیدا کرده بودم با بغض دویدم دنبال امید تو اتاق و خودمو پرت کردم توی بغلش ...

ترسید و هی می گفت چی شده؟

منم گفتم: دلم گرفته... دلم بیرون میخواد... سفر میخوام... پیتزا ایتالیایی میخوام... بیا بریم بولینگ... بستنی نعمت میخوام... بابا حوصله م سر رفته بفهم... تو چرا منو نمی بوسی؟

امید: وقت تمام

 

راستش اینکه عید جایی نرفتیم و کلی آخر سال سرمون شلوغ بود و از سمتی اون طلبکار بدطور روی نروم رفت و تا حد امکان سعی کردم از دادن پول طفره برم چون اون مرد عوضی که باید پولو میداد خودشو کنار کشید و نشست گوشه ایی به سوت زدن و طلبکاره گردن من رو چسبیده بود... این مسئله و اینکه به این سادگی مجبور شدم بدهی یکی دیگه رو تو این وانفسا من بدم خیلی عصبیم کرده... از خودم بدم میاد... تا این حد...

حاضر بودم اون پولو گم کنم ولی تاوان حماقت ندم...

از سمتی میگم فدای یه تار موی شوهرم... دادن پول بهتر از این بود تا قضیه به امید کشیده میشد و اعصابش بهم می ریخت و شاید خطرات دیگه ای برام داشت...

انقدر این فشارا و اون چندتا درگیری بین خودمو امید اعصابمو ضعیف کرده و یه سری خودخوریای دیگه که فکر می کنم بد نباشه پولی که انتظار نداشتم بهم پرداخت شه و حالا دارن بهم میدن خرجش کنم برای یه سفر...

تازه من عیدی خاصی به شوهر ندادم و میخوام بهش بگم که این سفرو بهش هدیه میدم...

ولی  حرف مامانم هم منطقیه و الان دودلم... نگران

 

 

* دختر خاله م با شوهرش مشکل پیدا کردن بعد از 15 سال زندگی مشترک... حالا با داشتن دوتا بچه میخواد طلاق بگیره... زن مستقلیه و یه مدرسه غیرانتفاعی خیلی خوشنام و درست و حسابی داره... ولی شوهرش از زرنگی و اجتماعی بودن به خودش نمی رسه... هرچند همه فامیل ما توی این ماجراها حق رو به شوهرش میدن چون دخترخاله م از اولش هم اهل حاضرجوابی و مقابله به مثل بود و کلا یکدنده و بی گذشت...

رفتن دادگاه بچه هاش اونجا خیلی گریه کردن... شوهرشم گفته طلاق نمیدم! زنمو دوست دارم... بعد قاضیه یواشکی به دخترخاله م گفته تو کارت نباشه من طلاقتو می گیرم ولی زن نیستی اگر رفیق خودم نشی؟ هیپنوتیزم

 

* - مری جونم دوست دارم تا عروسیمون استخونای زیر گردنت دراومده باشه که شونه هات خیلی ظریف تر به نظر بیان... 

  - خب من همون 6 یا 7 کیلو اضافه وزنمو کم کنم همون طوری میشم... 62 کیلو بشم خوبه... استخونی میشم...

  - نه من میگم چقدر خوبه...

  - چقدر خوبه مثلا؟ سوال

  - 56 کیلو بشو...

  -   کلافه

  -      نیشخند

/ 24 نظر / 17 بازدید
نمایش نظرات قبلی
پگاه

يك دوست پسري داشتم دو سه هفته!!! اسمش بهروز بود، كاراش عينه اين شوهر تو بود ، يك دفعه تو همون دو سه هفته كه يك هفته اش هم مسافرت بودم (كه تازه آقا شاكي بود چرا اردوي دانشگاهي ميري) موبايلمو هل داد روي ميز چون جوابشو نداده بود! خيلي هم اصرار داشت به من بگه چي بپوش چي نپوش! نميدونم اين اميد تو چرا منو ياد اون ميندااااااازه! از وبلاگ قبلي ميخونمت، وقتي قرار شد با اميد ازدواج كني بي نهايت خوشحال شدم! اما الان اولا تازه فهميدم ٢٦ سالته كه به نظر من براي دختراي ايراني تا ٣٠ سالگي نبايد ازدواج كنن، دوما كارهاي اميد خيلي بي انصافيه، يك جورايي متعصب بي منطق... و زن رو مايملك خودش ميدونه! ديگه به اندازه قبل خوشحال نيستم! هرچند به من چه! اما ايني كه يكي به يكي بگه اينقدر لاغر شو استخون  زير گردنت بياد بيرون يعني چي.... ببخشيدا واقعا بي انصافه! يعني تو قبل عروسي ١٠ كيلو كم كني؟ عقل نداره كه يعني تو اين همه استرس، رژيم اينم اين همه، چه تاثيري روي اعصاب و قواي تو داره؟ بعد خب بهش اينو نميگي؟! البته من اين جوابها رو داده بودم موبايلم پرت شد تازه وقتي هنوز زن طرف نبودم خدا بخير كنه واسه تو! البته الان ٥ ساله ازدواج ك

نازیلا

مریمی به نظر منم تو این اوضاع سفر رو بی خیالش شو...تکمیل جهیزیه ات از هر چیزی واجب تره... در مورد رژیم هم باشگاه رفتم بهترین گزینه هست... قد من 160هست و وزنمم 57 ... اما یه کمی شکم دارم که اینم از مزایای کارمندی وصندلی نشینی تمام وقته.... خوش باشی عزییییییزم

سارا

سلام مریمی خوبی عزیزم 56 کیلو[گریه] .... تازه اگرم اینقدر کم کنی پوستت داغون میشه گوش نکنیا من به همین خاطر رژیم خام خواری رو برات نفرستادم چون تازه عروسی پوستت خیلی مهمه ، در مورد سفرم خوب میکنی برو بگرد تو این گرونی با 2 تومن چی میدن

یه مامان

تو وانفسای گرونی بابا برو جهیزیه بخر.حالا سفرتو بعدا با پول شوشو برو [چشمک]

کیمیا

سفر خیلی آدمو قلقلک میده.اما همسر جان تون رو که وسایل خونه خوب و گرون میخوان در نظر بگیر. تصمیم سختیه اما من بودم در شرایط تو جهیزیه ام رو کامل میکردم. وزن هم با 165 قد، 62 کیلو خوبه. کمتر خیلی لاغر میشی.... خوش باشین

عسل خانومی

ای خدا.. منم با مامانت موافقم.. میذاشتی بعد از عروسیتون میرفتی ماه عسل الان واسه خودت جهیزیه تو کامل کن مریمی[منتظر].. راستی اون قسمت آخر راجع به کم کردن وزن و دقیقا هم همون عدد و رقمهایی که تو کله منم هست همینهاست.. اه.. چقدر دلم میخواست این یه دونه استعداد رو نداشتم!!!!!!!!!!!!!!![کلافه]

گل آفتابگردون!

هم دل شما حق داره که سفر بخواد هم مادرتون حرف حق میزنن.. نمیشه یه سفر ارزونتر رفت و جایی هم باشه که جناب تورم زیاد اونجا پرسه نزنه یا کمتر باشه؟ که بشه یه بخشی از جهیزیه با همون مارکی دلخواه رو همونجا بخری به قیمت مناسب تر؟( داریم همچین جایی با این مشخصات اصلا)[متفکر] وباز هم [متفکر] پول زور دادن زور داره خواهر اما به درسی که گرفتی می ارزید .. فکر کن شهریه یه کارگاه آموزشی بود[اوه].. اون شخصی که ضمانتشو کرده بودین و اون کسی که پول رو بهش دادین علت اصلی پرداخت هزینه به دست شما رو نفهمن انشالله. چون خدای نکرده اگه بو ببرن زمینه باجگیری میشه . خدا نکنه.. حواست هست خودت عزیزم راجع به اون قاضی متاسفانه توو هر صنفی آدم خوب و بد هست.. انشاالله با شوهرشون به توافق برسن و مهرشون دوباره به دل هم بیفته بچه هاشونم شاد بشن از کنار هم دیدن پدر و مادرشون.. با اراده ای که درت سراغ دارم میدونم اگه همت کنی به هر وزنی بخوای میرسی[قلب]

گل آفتابگردون!

بازم میگم خدای نکرده زبونم لال.. ببخشید که گفتم اما دلم خواست صرفا جهت یادآوری بگمش بازم ببخش همین باجگیری اینا رو گفتم.. قطعا اینجور نخواهد شد دیگه انقدر بی انصاف نیستن آدما اما منظورم این بود که از این لحاط هم جنبه احتیاط رو رعایت کنی ببخشید خلاصه[خجالت]

مامان

مريم جون تو ناراحت نميشي كه همسرت به ظاهرت اينقدر گير ميده؟ منظورم چاقي ولاغري و ايناس