یک فنجان عسل و عاشقانه ها

آخرین چهارشنبه سال!!!

هفته گذشته برای من و همسر جانم خیلی مفید بود خدارو شکر...

اول اینکه بعد از کلی جست و جو توی تالارای مختلف، همون چیزی رو پیدا کردیم که واقعا می خواستیم.

یه تالار بسیاااار شیک که مدیرش یه خانمه خیلللللی با سلیقه و جدیه...

پروسه انتخاب تالار برامون سخت بود چون هرجا می رفتیم نظرمون تامین نمیشد و خوشمون نمی اومد. یا کثیف بودن یا دی جی خوب نبود یا دور برش خیابونای شلوغ بود و یا اینکه کیفیت غذاشون جالب نبود.

تا اینکه بالاخره یه تالار خوشگل توی شمال شهر پیدا کردیم که با خونه ما 5 تا خیابون با خونه امید اینا 12 تا خیابون با آرایشگاهم 7 تا خیابون و تا خونه خودم و عشقم فقط 2 تا خیابون فاصله داره.

خب حالا یه کف به افتخار این تازه عروس باهوش بزنید چون که " آخرین چهارشنبه سال " تاریخ عروسی ماست و با انتخاب تالار توی این منطقه و با این تفاسیر اصلا توی ترافیک آخر سال معطل نمیشم. آتلیه هم نزدیک آرایشگاهمه با یه باغ بزرگ برای تصویر برداری فضای سبز...

تالار گنجایش 250 نفر رو داره و برای ما که جشنی با جمعیت نهایتا 180 نفر داریم مطلوبه...

تالار که مشخص شد رفتیم سراغ آتلیه ها و فعلا بین دو تا موندیم که در نهایت می دونم اونی انتخاب میشه که من باهاش موافق ترم. آخه کار دوتاشون عااااالی بود. اینم احتمالا تا فردا قرارداد می بندیم.

آرایشگاهمم انتخاب شده اونم 5 شنبه قرارداد می بندم. واااااای خدا چشم نخورم اینقدر پرکارم ؟؟؟ابله

چندتا تز هم دارم برای میز شام و توی سالن که جشنم یه کم خاص تر باشه...

خلاصه به لطف خدای مهربون این روزا کل صحبتای من و امید حول محور تور و تاج و سفره عقد و لباس عروس و این چیزاست...

امروز همکارم گفت جهازت تکمیله؟ گفتم آره ...

گفت یه لیست توی اینترنت هست برو دانلود کن هر چی رو خریدی توش تیک بزن ببین چی رو جا انداختی...

عاغا ما اینکارو کردیم دیدیم ای داد بیداد یه چیزی حدود 10 میلیون دیگه باید خرید کنم...

مثلا گوشت کوب یادم رفته بود یا سطل یخ پذیرایی...

یا مثلا دمپایی حمام... سطل آشغال و سرویس حبوبات... یا جای رخت چرک یا چوب لباسی... همکارم میگه پشه کش و بادزن کباب هم بذار تو جهازت علاوه بر این سیم سیار یادت نره...

چون وقتی میخوان وسایل برقی رو روشن کنن کسی حواسش به سیم سیار نیست بعد اون موقع یکی باید بپره سر کوچه بخره ولی وقتی تو وسایلت باشه یعنی جهازت خیلللی تکمیله تعجب خب البته اینم نظریه واسه خودش...

من چای ساز و اسپرسو ، هوا پز و بخار پز و بخاری سونا خریدم حتی تخم مرغ پز خریدم و یا دو نمونه گوشت کوب برقی و خرد کن بعد دستمال آشپزخونه یادم رفته نیشخند

لیست باحالی بود خیلی به دردم خورد مثلا یادداشت کردم قیف هم بخرم... ابله

یه چیزای چرتی هم داشت لیسته... مثلا پیچ و رول پلاک... پرینتر و فکس و چاپگر، آچار و اره برقی سبز اینا به من چه آخههههههه عصبانی

راستی ماموریت رو کنسل کردیم چون خیلی سرمون شلوغه...

چهارشنبه گذشته هم عروسی دخترعموی امید بود که بار اول بود من جشن اقوامش می رفتم... امید دوست داشت یه کم پوشیده تر از همیشه ی خودم ظاهر شم... منم همین کارو کردم و لباس مناسبی انتخاب کردم.

چون اکثر اقوامش اصفهان و شهرهای دیگه بودن من فقط یکی از عموهاشو توی عقدم دیدم و توی این مراسم با تعداد بیشتری از فامیلش آشنا شدم.  

نگاه تحسین آمیزی بهم داشتن و همش به امید می گفتن زدی به هدف... فکر کنم از نظرشون خیلی خوب اومدم... اینجوری فکر کردم چون کاملا خیره بودن به من و امید...

تایم اداری هم مستحضرید که اضافه شده و رسما دارم روانی میشم و نمی کشم... هم خسته میشم هم دلم برای شوهرم تنگ میشه...

اونم خیلی دلتنگی می کنه...

امروز ساعت یک زنگ زد گفت مری بیا دم در اداره... رفتم دیدم برام جوجه کباب با استخون از رستوران مورد علاقه م خریده اومده تا در اداره که من بدون نهار نمونم... انقدر پروانه ای شدم... انقدددددرررررر!!! قلب

[ ۱۳٩٢/٧/۱٤ ] [ ۳:۳٠ ‎ب.ظ ] [ maryam ]

[ نظرات () ]