یک فنجان عسل و عاشقانه ها

رنگ موی نسکافه ای من!!!

پنج شنبه گذشته ساعت 3 بعد از ظهر نوبت داشتم آرایشگاهی که یکی از دوستان ( دوست امید که شرکت بزرگ پخش لوازم آرایشی و بهداشتی مارک و اصل داره ) معرفی کرده بود.

امید موقعی که من در انتخاب آرایشگاه برای رنگ و مش مردد شده بودم و بین دو آرایشگاه فکر می کردم پیشنهاد داد از این دوستش که خیلی از آرایشگاه های صاحب نام مشتری ش هستن مشورت بگیریم خنثی

ایشونم یه آرایشگاهی به ما معرفی کرد و گفت که خواهر - مادر نیشخند خودش اونجا میرن!

خلاصه من راس ساعت مقرر اونجا بودم و دیدم که حسابی هم سرش شلوغه.

اینم بگم که وقتی امید در آرایشگاه منو پیاده کرده کلی براش لمه لوسی کردم که با قیافه م با موهای مشکی خداحافظی کن... آخه امید از آشناییمون تا الان منو با موهای تیره دیده و بهش گفتم کارم احتمالا تا 8 شب تمامه.

 بهش گفتم رنگ و لایت نسکافه ای و شکلاتی میخوام... ترکیب گرم...

ایشونم گفت باشه و برو آماده شو.

از ساعت 4 عصر تا ساعت 10 شب 4 بار موهای منو دکلره کرد که رنگ باز کنه و روشن بشه... این موهای لجباز منم اصلا و ابدا و کاملا مقاومت نشون دادن تا در نهایت از رو رفتن و سفید شدن... انقدر قیافم بیروح و ترسناک شده بود که الله و اعلم.

شد ساعت 8 شب که امید زنگ زد مری دارم میام سمتت...

گفتم هنوز نصف کارم تموم نشده تا 10احتمالا تموم میشه... اونم گفت باشه و از نیمه راه برگشت... الهی بمیرم چه ذوقی داشت پسرکم.

توی آرایشگاه اواخرش احساس کردم سرم بی حس شده و ضعف کرده بودم ولی چیز خاصی نگفتم.

در نهایت خانم آرایشگر موهامو شست و یه رنگ روش زد و بعد از 20 دقیقه دوباره شست و سشوار کشید...

خدای من چی می دیدم؟

تمام پوست پیشونیم بلند شده بود و خون می اومد. زنه کلی ترسید موهامم سفیییییید ... این زنک نفهم بهم گفت همون رنگیه که میخوای...

بهش گفتم: این شیریه نه نسکافه ای... این مشش کجاست؟عصبانی

گفت چون خیلی روشنه مش هاش معلوم نیست...تعجب

حالا از سمتی پوستم می سوخت وداشتم پس می افتادم از سمتی امید زنگ می زد و  در آرایشگاه منتظر بود و از سمتی این زنک چیزی حالیش نمیشد.

قاط زده بودم و از عصبانیت دستام می لرزید.

بعد بهم میگه حالا یه رژ بزن داری میری شوهرت می بینتت خیلی بیروح نباشی...

حالا منه ساده هم پولو بهش دادم و گفتم این مشی که شما زدی مش نیست... من مش تیره با فویل خواستم...

گفت حالا بذار دو سه تا فویل برای نمونه برات بذارم...

منم اعصابم بیشتر خورد شد. گفتم خانم من برای نمونه نمیخوام... مگه من به شما نگفته بودم چی میخوام؟ مگه واسه مردم میخوام مش کنم که 2 فویل جلوی موهام میذاری؟ کلافه

خلاصه 4 تا فویل گذاشت که بیشتر کثافت زد به کار قبلیش...

با بغض اومدم بیرون و دیدم امید توی ماشین خوابش رفته.

درو باز کردم نشستم دیدم یه دسته گل بزرگ خوشگل گرفت جلوم...

الهی بمیرم فکر کرده بود میاد دنبال ملکه الیزابت...

منم زدم زیر گریه و تمام درد و زجری که کشیده بودم رو با اشک ریختم بیرون.

امید هاج و واج مونده بود.

موهامو از پیشونیم زدم کنار و امید جای سوختگیارو دید...

با بغض گفتم ببین همه صورتمو زخم کرده دل شکسته

امید بغض کرد بغلم کرد و گفت غصه نخور... هر کجای این شهر هر آرایشگاهی که فکر می کنی اینو می تونه درست کنه بگی می برمت هر چقدر هزینه ش بشه هزینه می کنم تا دوباره خوشحال بشی...

کلا اون شب من از قیافه م می ترسیدم و گریه می کردم از سوزش و درد سرم.

و امید دلداریم می داد.

فکر نکنید لوس بازی در اوردم واقعا اوضاعم وحشتناکه...

صبح جمعه امید رفت بازار آهن برای خرید تیرچه و بلوک و منم با خواهرم رفتم یه سالن شیک.

اولا اینکه از تعجب خشکشون زد که اون زنک که انقدرم مشتری داره چطور مدرکشو گرفته...

بعدم موهامو یه نسکافه ای شکلاتی خوشگل کرد...

جوری که منی که از آیینه ترسیده بودم الان از جلوی آیینه تکون نمی خورم. قلب

خیلللی خوشگل شده.

ظهر شوهر اومد دنبالم و انگار دنیارو بهش داده بودن... هم اینکه خوشحال بودم هم اینکه خیلی خوشگل شده بودم.

حالا هم میخوام برم و برای اولین بار توی عمرم حقمو از کسی که حقمو توی روز روشن خورده بگیرم...

بله همون خانم آرایشگر...عینک

گذشتی هم در کار نیست... حتی به خاطر سوختگی های شدید پوست سرم دلم میخواد ازش شکایت کنم...

انقدر پیشونیم سوخته که همش باید موهام توی صورتم باشه...

حالا کارمندای اداره فکر می کنن جینگیلی مستون کردم نمی دونن زیر این موهایی که نیمه ش توی صورتمه چی هست ناراحت

فدای شوهر گلم بشم که توی زشتی صورتم درکم کرد و انقدر بهم دلداری داد که فکر می کردم دختر شایسته امسالم ابله

دوستش دارم... دوستش دارم قلب

البته یه اتفاق دیگه هم افتاد که توی پست بعد می نویسمش... 

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢٦ ] [ ۳:٠۱ ‎ب.ظ ] [ maryam ]

[ نظرات () ]