یک فنجان عسل و عاشقانه ها

های لایت؟؟؟!!!

شیشه ماشینو می کشه پایین و سی دی رو پرت می کنه توی فان زباله و بعدم با خونسردی در حالی که عینک آفتابیشو روی صورتش تنظیم می کنه ترمز دستی رو بر می گردونه و گاز میده به ماشین...

دسته کیفمو توی دستم فشار میدم و درحالی که بغض کردم میگم:

- این چه کاری بود آخه؟

- عزیزم چون دیگه شورشو در اوردی.

- من این ترانه رو دوست دارم... میذاشتی یه کم دیگه خودم خسته میشدم ازش...

- صداش دیگه گوشخراش شده بود برام. چیه بابا افسرده کننده بود...

- خب حداقل می دادیش به خودم... پرتش نمی کردی بیرون.

- دوست ندارم این آهنگ رو گوش بدی... این مال کسایی که شکست عشقی داشتن توی زندگیشون.

بعد انگاری یه چیزی جرقه میزنه تو ذهنش...

سرعت ماشینش ناخود آگاه کمتر میشه توی اتوبان.

نگاه می کنم به کیلومتر شمار ماشین... 85 .... 80 ... 75.... 70 ... 65.... و...

میره کنار خیابون  و آروم در حالی که داره یه سئوال نگران کننده رو توی ذهنش آروم آروم مرور می کنه و فکر می کنه خودشو آماده می کنه برای پرسیدن. و خب من خوب می دونم چی میخواد بپرسه...

- چیزی هست که ناراحتت کنه؟ غصه داری برای موضوعی؟

ابروهامو می کشم درهم ( یا خدا... )

- این چه حرفیه بابا؟

- از من ناراحتی؟ عاشقم نیستی...

- امید چرا باید ازت ناراحت باشم؟ مگه کاری کردی؟

می پرم بوسش می کنم دوست ندارم غصه بخوره... و دوباره گاز میده به ماشین اینبار با خوشحالی...

..........................................................................

 

بوی سال نو میاد...

میخوام دست به کار شم یه سفره هفت سین خوشگل درست کنم واسه خونه مادر شوهرم...

اسمش چیه؟ لمه لوسی؟ پاچه خواری؟ دلبری؟

امید خیلی بیش از حد جلوی خانواده ش پز منو میده... از اینرو استرس گرفتتم اگه گند بزنم به کارام آبروی این بیچاره هم میره...

دیروز میگه بیا بریم وسایلشو ( هفت سین ) بخر شروع کن تا حال و هوات بهتر بشه...

گفتم اول بریم مانتو و شلوار بخرم تا بتونم تمرکز کنم نیشخند

میخوام با سفال و کوزه درستش کنم... پیشنهادجدیدتری ندارید؟

ترکیب رنگ نقره ای و سفید و آبی فیروزه ای... با بلور و آینه های شکسته توی سفره...

میخوام خوشحال باشم... چندتا تز هم دارم... مثلا کار روی موهام

زمانی که یه عدد دختر شوهر نکرده بودم موهامو یه بار مش یخی کردم... چندین بار رنگ های روشن و یک بار هم رنگ فانتزی به علاوه انواع شرابی و بنفش... فر دائم کاشت مژه و ناخن هم انجام دادم... دوسال پیش هم کاشت مهره و پاپیون توی موهام انجام دادم و بافت آفریقایی...

ولی هیچوقت رنگ و مش با هم نکردم... از این مدلای زنونه خوشگل...

امروز میخوام برم وقت بگیرم برای های لایت و رنگ و مش...

امید خیلی دوست داره... خودم می خواستم تا زمان عروسی اینکارو نکنم...

ولی فکر می کنم چه فرقی داره وقتی من توی 20 سالگی موهامو مش کردم؟

حالا هم که شوهرم خودش دوست داره...

چی مده امسال؟ دوست دارم عسلی و زیتونی بزنم روی موهام...

یه مانتوی مشکی و زیتونی هم دیدم... با شال زیتونی یا مشکی...

دیروز توی گذر از یکی از خیابونا یه مانتوی آبی فیروزه ای پشت ویترین یه بوتیک دیدم...

به امید گفتم گفت: جیغه! زبان

ولی یه مانتوی مشکی و زیتونی نشونم داد که یه یقه فوق العاده داشت...

گفت با این موافق ترم...

عید مامانم اینا عروسی دعوتن شهرستان... از این عروسیای خودمونی که خیلی خوش می گذره...

امید نمیذاره من برم... میگه یه لحظه نمی تونم ازت دور باشم...

ضمن اینکه خیلی مهمان دارن خودشون... از اصفهان و کاشان و سنندج و تبریز...

اووووههههه چه شود...

چه عید شلوغی رو خونه مادرشوهر بگذرونیم ابله

کاش تا اون موقع می تونستم 8 کیلو لاغر بشم خمیازه باربی می شدم اونوقت... شکستنی...

خدااااااا من نزدیک 6 کیلو اضافه وزن دارم...

خب نمیشه از من بگیریش بدیش به داداش مردنیم که آرزوشه 20 کیلو چاقتر باشه؟

اینجوری سه تا بنده خشنود داری... ولله نیشخند

من ... امید ... محمد داداشم.

خیلی فکرم مشغوله... اگر جلوی دوستای خانوادگی امید اینا که خیلیاشون دوست داشتن امید دامادشون باشه و دخترای شیکی دارن خوب به نظر نیام؟؟؟استرس

من چیزی به روی خودم نمیارم و از این حرفا جلوی امید نزدم هیچوقت... همیشه اعتماد به نفس دارم، امید میگه با چشم باز پسندیدمت و بین اینهمه دختر عاشق تو شدم چون بهتر از تو ندیدم و نمی بینم... میگه عاشق فرم صورتتم...

ولی از استرس من چیزی کم نمیشه با این حرفا. گریه

[ ۱۳٩۱/۱٢/٩ ] [ ۱۱:٠٤ ‎ق.ظ ] [ maryam ]

[ نظرات () ]