یک فنجان عسل و عاشقانه ها

ستایش

چند شب پیش با امید سری به مغازه دوستش زدیم که فیلم ها و آهنگ های روز رو ازش می خره...

در حالی که امید مشغول نگاه کردن به آلبومای جدید و همینطور فیلما بود ناخودآگاه توجه م به آهنگی جلب شد که توی فروشگاه پخش میشد...

به امید گفتم این آهنگ رو برام بگیر ازش...

و از 4 شب پیش تا الان مدام دارم گوشش میدم...

حتی برخلاف میل امید توی ماشینش!!!

حتی توی اداره درحالی که یه گوشی توی گوشمه و صدای همکارام و ارباب رجوع هارو نمی شنوم...

بار اوله اینطور میشم...

باهاش یه حس مبهم دارم... نمی دونم چرا اینطور شدم...

هوای خاصی دارم... حس و حالم این روزا نه خوبه نه بد... نمیشناسمش...

ستایش ، مرتضی پاشایی

[ ۱۳٩۱/۱٢/٧ ] [ ۱:٢۸ ‎ب.ظ ] [ maryam ]

[ نظرات () ]