یک فنجان عسل و عاشقانه ها

خداجونم؟؟؟ با شمام صدای منو داری؟!

خداجونم نمیخوام به چیزی جز محبت تو فکر کنم...

اگر یادت نرفته که می دونم نمیره خودت مارو تکوندی و جا به جا کردی...

می دونی که کی رو دارم میگم؟؟؟

احتمالا یادتونه که نشونه بهم دادی و خودت همه چیزو یهویی عوض کردی...

و فکر نمی کنم یادتون رفته باشه که من یک عدد بنده مات و مبهوت بودم درسته؟

شک ندارم انکار نمی کنی...

خب پس این وسط میخوام بگم شما بریدی و تن بنده کردی...

خواهشا اندازه کردن و اندازه نگه داشتن و برازنده بودنشو هم خودت درست کن...

بعید می دونم اهل انجام کارای نیمه کاره باشی...

یعنی اگه باشی خیللللللی بده...

ضمنا یادم نمیاد زمانی ضایع ام کرده باشی...

اگر ضایع بکنی خیلی زشته کلا در شانت نیست... بذار بهتون یادآوری کنم بعدا نگید حواسم نبود خودت می گفتی...

شنیدم کلاس میدی به بنده هایی که صدات میزنن...

اگر اشتباه شنیدم ازون نشونه هات قبلا نشون می دادی تکلیفمو بدونم...

ببخشیدا ولی اومدم بگم من کاری ندارم... کسی رو ندارم برم این چیزی که عصبیم کرده ازش بخوام... از شما میخوام... صدام بهتون می رسه؟؟؟ از شما میخوام از خود خودت که گفتی حاااال می کنی ازت بخوان و بدی...

منم خواستم... منتظرما!!!

شاید خیلللی برات مهم نباشه ازت چیزی بخوام و الانم داری می خندی؟

ولی باور کن خیلی زشته به ضعیف تر از خودت به خیللللی ضعیف تر از خودت پوزخند بزنی.

اصلا می دونی چیه؟ حتی فکرشم که بهم پوزخند بزنی دلمو می شکنه...

اگر نمیخوای دستمو بگیری باید بگم خیلللی بده یکی رو که هیچی نداره الکی امیدوار کنی بیاری اون وسط مسطا ولش کنی بعدم ضایعش کنی و بهش پوزخند بزنی...

بده... دوست داری یکی با خودت همین کارو بکنه؟دل شکسته

اصلا من تا حالا با شما اینجور برخورد کردم؟ شده حتی یه بار؟افسوس

پس این رابطه کم و بیش خوبمونو خوبتر کنید لطفا...

من تلاش دارم می کنم بهتر شه میشه شما هم تلاش کنی؟ یعنی میشه؟

اگرم قرار نیست کمکم کنی بگو برم بمیرم... چون شما هم نمی تونی کسی رو بهم معرفی کنی که بتونه اینو درست کنه... چون هیچ کس بلد نیست کارای شما رو انجام بده...

یادته چندبار خواستم کاراتونو انجام بدم خودم؟ یادتونه قبل از با مخ اومدن پایین آخراشو خودت دستت گرفتی درستش کردی...

بیا این اولشه... از اولش سپردم به خودت... ببینم چکار می کنی...

شما داری یادم میدی اهل قهر نباشم... اگه جوابمو ندی و سر و سامون ندی به این روزام ناراحت نباش...

دلم می شکنه ولی باور کن جز خودتون کسی رو ندارم... قهر نمی کنم باهات...

 

پچ پچ نوشت

* دیروز که شوهر ناراحت شد و حالش بد شد و نمی دونست از کی باید ناراحت باشه راستشو بخوای یه کم به حسن نیتت شک کردم... فکر کردم دنبال زنگ تفریح هستی... من از شما ناراحت شدم خداجونم چون خیلی ترسیده بودم... الانم می ترسم ولی کمتر ازت ناراحتم چون یادم به قبلنا می افته که چقدر الکی می ترسیدمو شما ملاحظه می کردی و خرابکاریامونو جمع و جور می کردی... الهی بمیرم انصافا چقدر حرصت دادم... شرمنده م بخدا...

& راستی یادمه منتظر بودی نتیجه انتخابی که برام کردی رو بهتون بگم، خدا جونم خیالت راحت، دیروز با تمام وجودم احساس کردم دوستش دارم... دستت درد نکنه لطفا برام نگه ش دار خدا جونم... قول میدی؟؟؟

[ ۱۳٩۱/۱٢/٢ ] [ ۱۱:٤٦ ‎ق.ظ ] [ maryam ]

[ نظرات () ]